معنی ۱neutral · 90%
شخصی که شعر مینویسد
مثالهای طبیعی
She became a well-known poet.
او به شاعری شناختهشده تبدیل شد.
The book discusses several nineteenth-century poets.
این کتاب دربارهٔ چند شاعر قرن نوزدهم بحث میکند.
A local poet read his latest work.
یک شاعر محلی تازهترین اثرش را خواند.
نکتهٔ کاربردی
`Poet` قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— شاعری که بهطور گسترده شناخته شده است

