معنی ۱neutral · 90%
برنامه، قانون یا مجموعهای از اصول رسمی برای هدایت تصمیمها و اقدامات
مثالهای طبیعی
The company introduced a new remote-work policy.
شرکت سیاست جدیدی برای دورکاری معرفی کرد.
The school has a strict policy on attendance.
مدرسه سیاست سختگیرانهای دربارهٔ حضور و غیاب دارد.
Staff must follow the organization's safety policies.
کارکنان باید سیاستهای ایمنی سازمان را رعایت کنند.
نکتهٔ کاربردی
شکل جمع انگلیسی این واژه `policies` است.

