معنی ۱neutral · 90%
مرتبط با حکومت، امور عمومی، احزاب سیاسی یا سیاست
مثالهای طبیعی
Students discussed the country's political system.
دانشآموزان دربارهٔ نظام سیاسی کشور گفتوگو کردند.
The period brought major political changes.
این دوره تغییرات سیاسی بزرگی به همراه داشت.
The programme covers political news and public affairs.
این برنامه اخبار سیاسی و امور عمومی را پوشش میدهد.
نکتهٔ کاربردی
`Political` صفتی توصیفی برای موضوعات مرتبط با سیاست و حکومت است.

