معنی ۱neutral · 84%
دربارهٔ موضوع یا تصمیمی مدتی با دقت و تأمل فکر کردن.
مثالهای طبیعی
She pondered whether to accept the overseas job.
او دربارهٔ این فکر کرد که آیا پیشنهاد کار در خارج از کشور را بپذیرد یا نه.
I often ponder the future during long walks.
من در پیادهرویهای طولانی اغلب دربارهٔ آینده تأمل میکنم.
We need to ponder the consequences before voting.
باید پیش از رأیدادن پیامدها را با دقت بسنجیم.
نکتهٔ کاربردی
از نظر لحن کمی رسمی یا تأملیتر از think about است.
