معنی ۱neutral · 90%
میزان محبوب بودن یا حمایت و توجه گستردهٔ مردم.
مثالهای طبیعی
Her popularity grew after the interviews.
محبوبیت او پس از مصاحبهها بیشتر شد.
The app gained popularity among language learners.
این برنامه میان زبانآموزان محبوبیت پیدا کرد.
The sudden popularity of cycling surprised local planners.
محبوبیت ناگهانی دوچرخهسواری برنامهریزان محلی را شگفتزده کرد.
نکتهٔ کاربردی
popularity اسمی غیرشمارشپذیر است؛ popular صفت است.
