یک فعالیت، سبک یا ایده را در میان مردم شناختهشده و محبوب کردن.
مثالهای طبیعی
The singer helped popularize the new sound internationally.
آن خواننده کمک کرد سبک موسیقی تازه در سطح بینالمللی رواج پیدا کند.
Street markets popularized the dish among younger customers.
بازارهای خیابانی آن غذا را میان مشتریان جوانتر محبوب کردند.
The tournament has popularized wheelchair basketball locally.
این مسابقات بسکتبال با ویلچر را در منطقه رواج داده است.
نکتهٔ کاربردی
popularize به افزایش شناخت یا علاقهٔ عمومی اشاره دارد، نه لزوماً اختراع چیزی که رواج داده میشود.
