معنی ۱neutral · 86%
قابل حمل یا جابهجایی آسان از جایی به جای دیگر.
مثالهای طبیعی
I bought a portable charger for the flight.
برای پرواز یک شارژر همراه خریدم.
This monitor is more portable than my old one.
این نمایشگر از نمایشگر قبلیام راحتتر جابهجا میشود.
The speaker is small and portable.
این بلندگو کوچک و قابلحمل است.
نکتهٔ کاربردی
portable الزاماً به معنی جیبیبودن یا کارکردن با باتری نیست.
ترکیبهای رایج
— شارژری که حمل آن آسان است
