معنی ۱neutral · 90%
یک شخص، شخصیت، رویداد یا وضعیت را در هنر، اجرا یا رسانه بازنمایی کردن
مثالهای طبیعی
The actor portrayed the commander with restraint.
بازیگر فرمانده را با خویشتنداری به تصویر کشید.
The film portrays rural life without sentimentality.
فیلم زندگی روستایی را بدون احساساتیگری به تصویر میکشد.
The novel portrays the leader as deeply conflicted.
رمان رهبر را فردی عمیقاً دچار تعارض نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
الگوی `portray + object + as + description` برای بیان نحوهٔ بازنمایی رایج است.
