معنی ۱neutral · 90%
شیوهای که فرد، رویداد یا موضوعی در هنر یا رسانه نشان داده یا توصیف میشود.
مثالهای طبیعی
Her portrayal of the queen felt convincing.
نقشآفرینی او در نقش ملکه باورپذیر بود.
The documentary offered a balanced portrayal of the protests.
مستند، تصویری متوازن از اعتراضها ارائه داد.
These portrayals of childhood differ sharply.
این تصویرپردازیها از دوران کودکی تفاوت چشمگیری با هم دارند.
نکتهٔ کاربردی
portrayal بر نحوهٔ بازنمایی تمرکز دارد؛ راستگویی، انصاف یا کلیشهای بودنِ آن باید جداگانه سنجیده شود.
