با حالتی حسودانه یا مالکانه که نشان میدهد نمیخواهید فرد یا چیزی را با دیگران شریک شوید.
مثالهای طبیعی
He spoke possessively about his partner.
او دربارهٔ شریک زندگیاش با لحنی مالکانه صحبت میکرد.
The child clutched her toys possessively.
کودک اسباببازیهایش را با حس مالکیت محکم در آغوش گرفته بود.
She guarded the project files possessively.
او از فایلهای پروژه چنان مالکانه محافظت میکرد که گویی فقط متعلق به خودش بودند.
نکتهٔ کاربردی
possessively اغلب، بهویژه در روابط انسانی، بار منفیِ کنترلگری ناسالم دارد؛ proudly یا protectively معنای متفاوتی دارند.
