معنی ۱neutral · 90%
سبزی گردی که زیر زمین رشد میکند و بهصورت پخته خورده میشود.
مثالهای طبیعی
I am cooking a potato for dinner.
من برای شام یک سیبزمینی میپزم.
We need four potatoes from the shop.
ما از فروشگاه به چهار سیبزمینی نیاز داریم.
The potato is next to the chicken.
سیبزمینی کنار مرغ است.
نکتهٔ کاربردی
برای یک مورد از potato و برای بیشتر از یک مورد از potatoes استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— سیبزمینیای که در فر پخته شده است

