معنی ۱neutral · 84%
کسی که از گل رس کاسه، کوزه و اشیای دیگر میسازد.
مثالهای طبیعی
A local potter sells handmade cups at the market.
یک سفالگر محلی فنجانهای دستسازش را در بازار میفروشد.
Several potters demonstrated how to shape wet clay.
چند سفالگر نشان دادند چگونه به گل خیس شکل بدهند.
The potter fired the bowls in a large kiln.
سفالگر کاسهها را در کورهای بزرگ پخت.
نکتهٔ کاربردی
اسم potter را با فعل عبارتی potter about اشتباه نگیرید.
