معنی ۱neutral · 84%
دارای بافت ذرات ریز و خشک یا بهراحتی تبدیلشونده به پودر.
مثالهای طبیعی
The mixture remained powdery until we added water.
مخلوط تا وقتی آب اضافه نکردیم پودری باقی ماند.
Powdery dust covered our boots after the walk.
پس از پیادهروی، گرد نرمی روی چکمههایمان را پوشانده بود.
The snow was soft and powdery after the storm.
برف پس از طوفان نرم و پودری بود.
نکتهٔ کاربردی
در توصیف غذا، خاک، برف، مواد آرایشی و مواد دیگر کاربرد دارد.
