با امکانات یا در شرایط موجود، قابل انجام و موفقیتآمیز بودن.
مثالهای طبیعی
The revised layout is practicable within our budget.
چیدمان اصلاحشده در محدودهٔ بودجهٔ ما قابلاجراست.
We need a practicable evacuation route.
به یک مسیر تخلیهٔ اضطراریِ قابلاستفاده نیاز داریم.
This solution seems more practicable than the original.
این راهحل از طرح اولیه عملیشدنیتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
practicable به معنی امکانپذیر و قابلاجراست؛ اما practical میتواند علاوه بر این، معقول یا مفید بودن را هم برساند. طرحی ممکن است شدنی باشد ولی انتخاب خردمندانهای نباشد.
