نزدیک به کاملبودن، اما نه کاملاً
مثالهای طبیعی
The station was practically empty after midnight.
ایستگاه بعد از نیمهشب تقریباً خالی بود.
Practically everyone came to the meeting.
تقریباً همه در جلسه شرکت کردند.
We have practically no money left for extras.
برای هزینههای اضافی تقریباً هیچ پولی نداریم.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی practically معادل almost است.
