معنی ۱formal · 90%
شایستهٔ تأیید، تحسین یا ستایش بودن.
مثالهای طبیعی
Her commitment to the shelter is praiseworthy.
تعهد او به پناهگاه حیوانات ستودنی است.
Returning the lost wallet was a praiseworthy act.
بازگرداندن کیف پول گمشده کاری تحسینبرانگیز بود.
The committee made a praiseworthy effort to include residents.
کمیته برای مشارکت دادن ساکنان تلاش ستودنیای انجام داد.
نکتهٔ کاربردی
praiseworthy به شایستگیِ تحسین اشاره دارد، نه صرفاً محبوبیت. افراد ممکن است دربارهٔ ستودنی بودن یک عمل اختلافنظر داشته باشند.
