معنی ۱formal · 87%
بهشکلی طولانی، آزاردهنده یا احمقانه حرف زدن.
مثالهای طبیعی
He prated endlessly about his supposed achievements.
او بیوقفه دربارهٔ دستاوردهای ادعاییاش وراجی میکرد.
Politicians who prate about change still need practical plans.
سیاستمدارانی که مدام دربارهٔ تغییر حرفهای پوچ میزنند، همچنان به برنامههای عملی نیاز دارند.
Stop prating and listen to what she has to say.
اینقدر وراجی نکن و به حرف او گوش بده.
نکتهٔ کاربردی
ادبی یا نسبتاً قدیمی و انتقادی است.
