معنی ۱neutral · 90%
مدت طولانی دربارهٔ موضوعات پیشپاافتاده یا بیاهمیت حرف زدن.
مثالهای طبیعی
The toddler prattled happily about her toy dinosaur.
کودک نوپا با خوشحالی دربارهٔ دایناسور اسباببازیاش ورّ میزد.
He kept prattling on instead of answering questions.
او بهجای پاسخ دادن به سؤالها، همچنان بیهوده حرف میزد.
Our neighbor prattled away throughout the trip.
همسایهمان در تمام مسیر سفر یکریز وراجی میکرد.
نکتهٔ کاربردی
prattle دربارهٔ بزرگسالان معمولاً لحن تحقیرآمیز یا انتقادی دارد، اما دربارهٔ کودکان خردسال میتواند محبتآمیز باشد.
