حق یا اولویتِ قرار گرفتن پیش از چیز دیگری از نظر اهمیت یا ترتیب.
مثالهای طبیعی
Emergency cases take precedence over routine appointments.
پروندههای اضطراری بر وقتهای ملاقات معمولی اولویت دارند.
We gave safety precedence over speed.
ایمنی را بر سرعت مقدم دانستیم.
Guests were seated according to the order of precedence.
مهمانان بر اساس ترتیب تقدم و جایگاهشان نشانده شدند.
نکتهٔ کاربردی
precedence یعنی تقدم و اولویت؛ اما precedent نمونه یا پروندهای پیشین است که راهنمای تصمیمهای بعدی قرار میگیرد. این دو اسم متفاوتاند.
