معنی ۱formal · 90%
اقدام، تصمیم یا پروندهٔ قبلی که برای رسیدگی به وضعیت مشابه بهعنوان نمونه استفاده میشود
مثالهای طبیعی
The judgment created a precedent for similar claims.
این حکم برای ادعاهای مشابه سابقه ایجاد کرد.
Managers feared the exception would set a precedent.
مدیران میترسیدند این استثنا تبدیل به رویه شود.
The scale of intervention was without precedent.
مقیاس این مداخله بیسابقه بود.
نکتهٔ کاربردی
وقتی یک تصمیم یا رویداد قبلی بر نحوهٔ رسیدگی به مورد مشابه اثر میگذارد از `precedent` استفاده کنید.
