صخره یا لبهٔ پرتگاهی بسیار تند و تقریباً عمودی.
مثالهای طبیعی
A sheer precipice bordered the narrow mountain path.
پرتگاهی تقریباً عمودی در کنارِ مسیرِ باریکِ کوهستانی قرار داشت.
From the precipice, the valley looked impossibly deep.
از لبهٔ پرتگاه، دره بهشکلِ باورنکردنیای ژرف به نظر میرسید.
The hiker stopped inches from a precipice.
کوهنورد چند سانتیمتر مانده به پرتگاه ایستاد.
نکتهٔ کاربردی
در این کاربرد، precipice یک عارضهٔ واقعیِ زمین است؛ به معنایِ خودِ سقوطکردن نیست.
