به شکلی دقیق، درست یا با کنترل زیاد
مثالهای طبیعی
The machine must be positioned precisely.
دستگاه باید دقیقاً در جای درست قرار داده شود.
The meeting starts precisely at nine.
جلسه دقیقاً ساعت نه شروع میشود.
Explain precisely what you saw outside.
دقیقاً توضیح بده بیرون چه دیدی.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دقت در انجام کار، زمان، موقعیت یا توضیح اهمیت دارد، از `precisely` استفاده کنید.
