پیش از دانستن واقعیتهای مربوط، دربارهٔ چیزی تصور یا قضاوتی شکل دادن.
مثالهای طبیعی
Interviewers sometimes preconceive a candidate’s abilities from their résumé.
مصاحبهکنندگان گاهی توانایی داوطلب را تنها بر اساس رزومهاش از پیش تصور میکنند.
I had preconceived the village as dull before visiting.
پیش از دیدار از روستا، آن را ملالآور تصور کرده بودم.
Teachers may unconsciously preconceive how certain students will perform.
معلمان ممکن است ناخودآگاه دربارهٔ عملکرد بعضی دانشآموزان پیشداوری کنند.
نکتهٔ کاربردی
فعل کمکاربردی است و معمولاً به پیشداوری اشاره میکند.
