معنی ۱neutral · 90%
بهآسانی قابل انتظار، چون از الگویی آشنا پیروی میکند
مثالهای طبیعی
His response was entirely predictable.
واکنش او کاملاً قابلپیشبینی بود.
The plot becomes predictable after the first chapter.
داستان پس از فصل اول قابلپیشبینی میشود.
Demand is more predictable during the summer.
تقاضا در تابستان قابلپیشبینیتر است.
نکتهٔ کاربردی
`Predictable` میتواند خنثی یا منفی باشد، بهویژه وقتی چیزی فاقد غافلگیری یا تنوع است.
