معنی ۱neutral · 89%
در مقایسه با دیگر اجزای یک مجموعه، رایجتر، چشمگیرتر یا اثرگذارتر بودن.
مثالهای طبیعی
Blue was the predominant color in the painting.
آبی رنگ غالبِ نقاشی بود.
Tourism remains the predominant source of local income.
گردشگری همچنان منبع اصلی و غالب درآمد محلی است.
Cars are more predominant here than bicycles.
اینجا خودروها بیشتر از دوچرخهها رواج دارند.
نکتهٔ کاربردی
predominant از برتری نسبی در یک موقعیت خاص خبر میدهد، نه از اینکه تنها نوعِ موجود همان باشد.
