معنی ۱neutral · 85%
در دوران بارداری بودن و رشد جنین درون بدن تا پیش از تولد.
مثالهای طبیعی
My sister is pregnant with her first child.
خواهرم در انتظار تولد اولین فرزندش است.
The patient is eight months pregnant.
این بیمار هشتماهه باردار است.
A pregnant cat needs appropriate food.
گربهٔ آبستن به غذای مناسب نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
pregnant میتواند پس از فعل ربطی یا پیش از اسم بیاید؛ pregnancy اسمِ آن است.
ترکیبهای رایج
— زنی که منتظر تولد فرزندش است
