معنی ۱neutral · 89%
پیش از بررسی شواهد کافی، دربارهٔ کسی یا چیزی نظر یا تصمیمی قطعی شکل دادن.
مثالهای طبیعی
Please do not prejudge candidates by their accents.
لطفاً نامزدها را صرفاً بر اساس لهجهشان پیشداوری نکنید.
I prejudged the novel before reading it.
قبل از خواندن رمان دربارهاش پیشداوری کرده بودم.
The committee will not prejudge the complaint.
کمیته پیشاپیش دربارهٔ این شکایت قضاوت نخواهد کرد.
نکتهٔ کاربردی
prejudge معمولاً بار منفی دارد؛ بر زودهنگام بودن قضاوت تأکید میکند و مفعول میگیرد.
