معنی ۱formal · 86%
عملی را از پیش برنامهریزی یا دربارهٔ آن از قبل فکر کردن، بهویژه عملی خلاف
مثالهای طبیعی
Prosecutors argued that he premeditated the attack.
دادستانها استدلال کردند که او حمله را از پیش طراحی کرده بود.
She had premeditated every step of the deception.
او هر مرحله از فریب را از پیش برنامهریزی کرده بود.
They premeditated the theft for several weeks.
آنها چند هفته برای سرقت از پیش برنامهریزی کردند.
نکتهٔ کاربردی
خودِ فعل از صفت `premeditated` کمتر رایج است، بهویژه در گزارشهای حقوقی.
