معنی ۱neutral · 86%
در شمار بهترین، مهمترین یا معتبرترینها در حوزهای مشخص.
مثالهای طبیعی
It is one of the country’s premier research centers.
این مرکز یکی از مراکز پژوهشی تراز اول کشور است.
The city is a premier destination for food lovers.
این شهر مقصدی ممتاز برای علاقهمندان غذاست.
The tournament attracts premier athletes from across Europe.
این مسابقات ورزشکاران تراز اولی را از سراسر اروپا جذب میکند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً پیش از اسم میآید؛ premier در نقش صفت را با premiere به معنی نخستین اجرای عمومی اشتباه نگیرید.
