معنی ۱neutral · 90%
آماده برای چیزی، چون از قبل برنامهریزی یا مقدمات لازم انجام شده است
مثالهای طبیعی
She felt well prepared for the exam.
او احساس میکرد برای امتحان کاملاً آماده است.
We were prepared to leave early.
ما آماده بودیم زود حرکت کنیم.
Be prepared for sudden changes in weather.
برای تغییرات ناگهانی آبوهوا آماده باش.
نکتهٔ کاربردی
از `prepared for + noun` و `prepared to + verb` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— بهدلیل آمادهسازی خوب، کاملاً آماده

