معنی ۱neutral · 84%
هزینهٔ چیزی را پیش از ارائهٔ آن یا پیش از موعد پرداخت، پرداخت کردن.
مثالهای طبیعی
Guests must prepay the first night when booking.
مهمانان باید هنگام رزرو، هزینهٔ شب اول را پیشاپیش بپردازند.
She prepaid for six months of service.
او هزینهٔ شش ماه خدمات را پیشپرداخت کرد.
Parents can prepay the bus fare online.
والدین میتوانند کرایهٔ اتوبوس را بهصورت اینترنتی از قبل پرداخت کنند.
نکتهٔ کاربردی
در رزروها، قبوض، طرحهای تلفن همراه و امور مالی رایج است.
