معنی ۱formal · 87%
دارای نفوذ، وزن یا اهمیتی بیشتر از عوامل رقیب.
مثالهای طبیعی
Cost was the preponderant factor in the final decision.
هزینه عامل غالب در تصمیم نهایی بود.
Trade became preponderant in shaping the city’s growth.
تجارت نقشی غالب در شکلدهی رشد شهر پیدا کرد.
The preponderant influence came from changes in public opinion.
تأثیر اصلی از تغییرات افکار عمومی ناشی میشد.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و بیشتر در تحلیلها کاربرد دارد.
