نشاندهندهٔ آگاهی بسیار دقیق از رویدادهای احتمالی آینده.
مثالهای طبیعی
Her prescient forecast anticipated the rise of electric vehicles.
پیشبینی آیندهنگرانهٔ او گسترش خودروهای برقی را از پیش تشخیص داده بود.
His warnings about water shortages now seem prescient.
هشدارهای او دربارهٔ کمبود آب اکنون آیندهنگرانه به نظر میرسند.
Investors praised the analyst for her prescient assessment of risk.
سرمایهگذاران تحلیلگر را بهخاطر ارزیابی دوراندیشانهاش از ریسک تحسین کردند.
نکتهٔ کاربردی
رسمی؛ اغلب در بازنگریِ هشدارها و پیشبینیهای گذشته به کار میرود.
