معنی ۱neutral · 90%
دستور رسمی پزشکی که به بیمار اجازه میدهد دارو یا درمان مشخصی دریافت کند
مثالهای طبیعی
The pharmacist refused to fill an expired prescription.
داروساز از تحویل دارو بر اساس نسخهٔ منقضیشده خودداری کرد.
You need a prescription for this antibiotic.
برای این آنتیبیوتیک به نسخه نیاز دارید.
Her prescription specifies two tablets daily after meals.
در نسخهٔ او روزانه دو قرص بعد از غذا ذکر شده است.
نکتهٔ کاربردی
برای دارو از `a prescription for ...` و برای تحویل دارو در داروخانه از `fill a prescription` استفاده میشود.
