بهجای توصیف رفتار واقعی افراد، قواعدی برای نحوهٔ درست یا لازم انجام دادن کاری تعیین کردن.
مثالهای طبیعی
The textbook takes a prescriptive approach to grammar.
کتاب درسی رویکردی تجویزی به دستور زبان دارد.
These guidelines are too prescriptive for small teams.
این دستورالعملها برای تیمهای کوچک بیشازحد سختگیرانه و تجویزیاند.
The new policy is less prescriptive than the old one.
سیاست جدید در مقایسه با سیاست قبلی کمتر تجویزی است.
نکتهٔ کاربردی
prescriptive در برابر descriptive قرار میگیرد: دستور زبان توصیفی، کاربرد واقعی را ثبت میکند؛ دستور زبان تجویزی میگوید کدام کاربرد درست شمرده میشود.
