معنی ۱neutral · 95%
فرد منتخب یا منصوبی که رهبری یک کشور، سازمان یا باشگاه را بر عهده دارد
مثالهای طبیعی
She became president of the student club.
او رئیس باشگاه دانشجویی شد.
The president opened the annual meeting.
رئیس جلسهٔ سالانه را افتتاح کرد.
Several presidents attended the international event.
چند رئیس در رویداد بینالمللی شرکت کردند.
نکتهٔ کاربردی
پیش از کشور، سازمان یا باشگاهی که شخص رهبری آن را بر عهده دارد از president of استفاده کن.

