معنی ۱neutral · 86%
فوری و نیازمند رسیدگی یا اقدام در آیندهٔ نزدیک.
مثالهای طبیعی
We have several pressing issues to resolve today.
امروز چند مسئلهٔ فوری داریم که باید حل کنیم.
Clean drinking water is their most pressing need.
آب آشامیدنی سالم مهمترین نیاز فوری آنهاست.
Staff shortages are more pressing than office renovations.
کمبود نیرو از بازسازی دفتر فوریتر است.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی بحث بر سر فوریت است، نه فشار فیزیکی.
