معنی ۱neutral · 86%
احترام و تحسین زیادی که شخص، سازمان یا جایگاهی از آن برخوردار است.
مثالهای طبیعی
The university has gained international prestige.
این دانشگاه اعتبار بینالمللی به دست آورده است.
The role offers prestige but little freedom.
این سمت اعتبار دارد، اما آزادی عمل کمی میدهد.
The museum added prestige to the neighborhood.
این موزه به اعتبار محله افزود.
نکتهٔ کاربردی
این اسم معمولاً غیرشمارشی است: great prestige، نه many prestiges.
