معنی ۱neutral · 89%
وانمودشده یا ادعاشده، بیآنکه احساس یا واقعیتِ پشت آن حقیقی باشد.
مثالهای طبیعی
Her pretended surprise fooled the guests.
تعجب ساختگی او مهمانان را فریب داد.
The buyer maintained pretended interest to gain time.
خریدار برای وقت خریدن، وانمود کرد که به کالا علاقه دارد.
Behind his pretended confidence, he felt deeply nervous.
پشت اعتمادبهنفس ساختگیاش، بهشدت مضطرب بود.
نکتهٔ کاربردی
pretended معمولاً پیش از اسم میآید؛ در جملهٔ مسندی بهتر است از fake، false یا not genuine استفاده شود.
