برای مهم، باسواد یا چشمگیر جلوه کردن، بیش از اندازه و بیپایه خودنمایی کردن.
مثالهای طبیعی
The restaurant looked pretentious despite its ordinary menu.
رستوران با آنکه منوی معمولیای داشت، بسیار پرادعا به نظر میرسید.
He sounded pretentious while discussing his expensive watch.
او هنگام صحبت دربارهٔ ساعت گرانقیمتش متظاهرانه حرف میزد.
Her essay became less pretentious after editing.
مقالهٔ او پس از ویرایش، لحن متظاهرانهٔ کمتری پیدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
pretentious داوری منفی دربارهٔ خودبزرگبینیِ تصنعی است؛ هر چیز رسمی یا گرانقیمتی لزوماً متظاهرانه نیست.
