معنی ۱informal · 82%
تا اندازهای جذاب، اما نه بهخصوص زیبا.
مثالهای طبیعی
She was prettyish, with bright eyes and untidy hair.
او با چشمهایی درخشان و موهایی نامرتب، نسبتاً خوشگل بود.
A prettyish ceramic bowl sat among the plain dishes.
کاسهای سفالی و نسبتاً زیبا میان ظرفهای ساده قرار داشت.
The courtyard looks prettyish after a little planting.
حیاط پس از کاشت چند گیاه، نسبتاً قشنگ به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
محاورهای و کمکاربرد است و دربارهٔ افراد گاهی لحنی از بالا به پایین دارد.
