معنی ۱neutral · 95%
جلوگیری کردن از اینکه اتفاق بدی رخ دهد یا کسی کاری انجام دهد.
مثالهای طبیعی
Seat belts prevent serious injuries.
کمربندهای ایمنی از آسیبهای جدی جلوگیری میکنند.
The rain prevented us from leaving.
باران مانع رفتن ما شد.
Washing hands prevents infection.
شستن دستها از عفونت جلوگیری میکند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی میگویی چه کسی نمیتواند کاری انجام دهد، از prevent + person + from + -ing استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— جلوگیری کردن از رخ دادن یک تصادف

