معنی ۱neutral · 84%
قابل جلوگیری با اقدام یا پیشگیری مناسب.
مثالهای طبیعی
Vaccination can reduce many preventable infections.
واکسیناسیون میتواند بسیاری از عفونتهای قابلپیشگیری را کاهش دهد.
The investigators called the accident entirely preventable.
بازرسان گفتند میشد کاملاً از این حادثه جلوگیری کرد.
Most of these injuries were preventable with proper equipment.
با تجهیزات مناسب میشد از بیشتر این آسیبها پیشگیری کرد.
نکتهٔ کاربردی
در ایمنی، بهداشت و سیاستگذاری عمومی رایج است.
