بیش از اندازه شیفتهٔ اهمیت یا دستاوردهای خود بودن.
مثالهای طبیعی
His prideful refusal delayed the apology.
خودخواهی و غرورش باعث شد عذرخواهی را به تأخیر بیندازد.
The manager sounded prideful when challenged.
مدیر وقتی با چالش روبهرو شد، متکبرانه حرف زد.
She grew more prideful after each award.
او با دریافت هر جایزه مغرورتر و خودپسندتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا، prideful غالباً نکوهشآمیز است و به تکبر اشاره دارد؛ humble در برابر آن قرار میگیرد، اما proud همیشه معنای منفی ندارد.
