معنی ۱neutral · 90%
یک مقام مذهبی که مراسم دینی انجام میدهد و خدمات یا راهنمایی مذهبی ارائه میکند
مثالهای طبیعی
The priest led the ceremony.
روحانی مراسم را هدایت کرد.
She spoke to a local priest.
او با یک روحانی محلی صحبت کرد.
Several priests lived near the church.
چند روحانی در نزدیکی کلیسا زندگی میکردند.
نکتهٔ کاربردی
نقش دقیق `priest` میان سنتهای مذهبی متفاوت است.
ترکیبهای رایج
— روحانیای که به یک جامعهٔ محلی خدمت میکند

