معنی ۱neutral · 90%
عمدتاً یا از مهمترین جنبه یا دلیل
مثالهای طبیعی
The company primarily sells software to small businesses.
این شرکت عمدتاً به کسبوکارهای کوچک نرمافزار میفروشد.
The course is primarily designed for advanced learners.
این دوره در درجهٔ اول برای زبانآموزان پیشرفته طراحی شده است.
We moved primarily because rent was cheaper there.
ما عمدتاً به این دلیل اسبابکشی کردیم که اجاره آنجا ارزانتر بود.
نکتهٔ کاربردی
`Primarily` فعالیت، هدف، گروه یا دلیل اصلی را برجسته میکند، بدون اینکه گزینههای دیگر را حذف کند.
