شخص مسئول یک مدرسه، کالج یا مؤسسهٔ مشابه
مثالهای طبیعی
The principal approved the revised safeguarding policy.
مدیر سیاست اصلاحشدهٔ حفاظت از دانشآموزان را تأیید کرد.
Parents met the principal to discuss staffing changes.
والدین برای گفتوگو دربارهٔ تغییرات نیروی انسانی با مدیر دیدار کردند.
Several principals attended the regional leadership conference.
چند مدیر در همایش منطقهای رهبری شرکت کردند.
نکتهٔ کاربردی
`principal` برای شخص مسئول مدرسه به کار میرود؛ `principle` به معنی اصل یا باور است.
