معنی ۱formal · 90%
موجود، رخداده یا شناختهشده پیش از یک زمان یا رویداد مشخص
مثالهای طبیعی
Prior experience is not required for this role.
برای این نقش، تجربهٔ قبلی الزامی نیست.
They reached a prior agreement about costs.
آنها پیشتر دربارهٔ هزینهها به توافقی رسیده بودند.
The prior warning gave residents time to leave.
هشدار قبلی به ساکنان فرصت داد محل را ترک کنند.
نکتهٔ کاربردی
`Prior` از `previous` یا `earlier` رسمیتر است و در نوشتار حرفهای بسیار رایج است.
