کاری یا موضوعی که باید پیش از موارد کماهمیتتر به آن رسیدگی کرد.
مثالهای طبیعی
Passing the exam is my first priority.
قبولشدن در امتحان اولین اولویت من است.
We have three priorities for the coming week.
برای هفتهٔ آینده سه اولویت داریم.
Keeping the house warm became a priority.
گرم نگهداشتن خانه به یک اولویت تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
First priority و top priority هر دو مهمترین موضوع را نشان میدهند. جمع درست priority، شکل priorities است، نه prioritys.
