برخوردار از مزایا، فرصتها یا حقوق ویژهای که دیگران ندارند.
مثالهای طبیعی
Privileged students often have access to more resources.
دانشآموزان برخوردار معمولاً به منابع بیشتری دسترسی دارند.
The policy favored an already privileged group.
این سیاست به نفع گروهی بود که از قبل امتیازهای بیشتری داشت.
She grew up privileged but understood her responsibilities.
او در محیطی مرفه بزرگ شد، اما مسئولیتهایش را درک میکرد.
نکتهٔ کاربردی
ممکن است مزیت ساختاری را بدون داوری دربارهٔ شخصیت فرد توصیف کند.
